عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

25

رساله افيونيه ( فارسى )

[ مقدمه مولف ] بسم اللّه تعالى و تقدّس الحمد لله المحمود فى كلّ فعاله و الصّلوة و السّلام على سيّدنا محمّد و آله . امّا بعد « 1 » معلوم باشد كه در زمان ما طبقات ناس اكثر دو صنف است : يكى « 2 » آنكه در ردّ و منع و تقبيح « 3 » افيون « 4 » مبالغه مىكنند چنان كه از ساير محرمات قبيح‌تر مىدانند ، بلكه احتراز از آن از انواع سموم مشروبه و ملذوعه بيشتر مىكنند تا به حدّى كه « 5 » مدّت‌هاى مديد مبتلاى مرض « 6 » نزله و سرفه باشند احتراز از خشخاش مىكنند « 7 » از آنكه « 8 » نسبتى به افيون دارد « 9 » . چه « 10 » افيون ، كه « 11 » گاه هست كه « 12 » اسهال‌هاى « 13 » دماغى كه از يك خوردن افيون يا تركيبى افيون‌دار « 14 » بر طرف شود ، از آن امتناع مىنمايند و همچنين ساير امراض « 15 » كه افيون در آن انفع ما خلق اللّه است قبول دارند و « 16 » علاج به آن قبول ندارند . صنفى ديگر كه « 17 » على الدّوام ارتكاب آن مىكنند بىفايده يا « 18 » با فايده ، به مرتبه‌اى « 19 » كه اگر پشه‌اى ايشان را گزد افيون در علاج آن از ترياق فاروق در علاج گزيده « 20 » افعى واجب‌تر دانند و پيوسته مترصد باشند كه حالتى واقع باشد « 21 » كه افيون را دافع آن دانند ، و هيچ مرضى از امراض نيست كه پيششان « 22 » افيون علاج انفع آن « 23 » نيست . و صنف ثالث آنكه در حين انتفاع استعمال نمايند و در حين مضرّت اجتناب ، نادر است بلكه معدوم . چون چنين بود فقير « 24 » ، محمود بن مسعود الطبيب ، كه احوال مردم « 25 » را بدين « 26 » منوال ديد خواست كه منافعى كه اللّه تعالى در اين دوا نهاده است و مردم را بدان « 27 » اطّلاع داده بيان كند و مضارّى كه تابع بعضى موجودات است كه در آن شرّى قليل هست اظهار نمايد تا فريقين را تنبيهى شود و از حدّ افراط و تفريط در گذرند و به توسّط « 28 » كه صراط مستقيم است مهتدى شوند و اللّه يهدى الى الحقّ و الى صراط مستقيم . بدانكه اين رساله مبنى بر مقدّمه « 29 » و خاتمه‌اى است ، و مراد از مقدّمه امرى است كه مقدّم باشد بر ساير اجزا ، و از خاتمه امرى كه آخر « 30 » اجزا باشد ، نه آنكه خارج از اصل و مقصود باشد مقدّم يا مؤخّر چنانچه ساير كتب اصطلاح « 31 » بر آن نهاده‌اند . امّا مقدّمه مشتمل است بر پانزده باب .

--> . ل : و بعد هذا ؛ آ : و بعدها . ل و آ : يك صنف . ل و آ و آ : + و تهجين . ل و آ : + آن‌قدر . ل و آ : + اگر . ل و آ : - مرض . ل و آ : از خشخاش احتراز مىكنند . ل و آ : كه او را . ل و آ : باشد . ل و آ : جاى . ل و آ : به جاى كه ، و . ل و آ : سال‌ها . ل و آ : اسهال . ل و آ : كه در آن افيون باشد . ل و آ : علل . ل و آ : - و . ل و آ : كه ندارد . ل و آ : به جاى يا ، و . ل : - اى . گزند : الف . ل و آ : شود . ل و آ : پيش اين صنف . ل و آ : آن ندارد . ل و آ : حقير . ل و آ : عالم . ل و آ : برين . ل و آ : بر آن . ل و آ : به وسط‍ . ل و آ : و اصلى . ل و آ : همه . ل و آ : اصطلاحى مدار